قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3664

تاريخ الفي ( فارسى )

دفتر ثبت يافته بود آن است كه سيصد هزار سوار جرّار در آن يورش ملازم ركاب سلطان محمّد خوارزمشاه بود . و چون شيخ به آنجا رسيد ، بعد از تردّد بسيار رخصت ملازمت يافت . و چون به خرگاه فلك اشتباه خوارزمشاه ، رسيد ، ديد كه خوارزمشاه با جامه‌هاى متكلّف بر سرير بزرگى نشسته . شيخ به طريق سنّت سلام كرد . خوارزمشاه از غايت نخوت و تكبّر جواب نگفت و نفرمود كه بنشين . شيخ همچنان ايستاده خطبه‌اى فصيح به زبان عربى خواند و سخن‌ها بر زبان راند و ختم سخن به ذكر بنى عباس كرد . و فضايل و كمالات ايشان را بيان نمود ، خصوصا نام خليفه را به صفات حميده و افعال پسنديده سياقش كرد و حديثى در باب نهى از ايذاء آل عباس روايت كرد . و چون مضمون سخنان شيخ را ترجمان به عرض خوارزمشاه رسانيدند ، وى در جواب گفت كه « اين خليفه به صفاتى كه تو ذكر كردى متّصف نيست . من چون به بغداد رسم شخصى بر سرير خلافت نشانم كه به اين اوصاف متّصف باشد . و آنچه كه مىگويى رسول خدا ، صلّى اللّه عليه و آله ، از ايذاء ايشان نهى كرده ، اكثر فرزندان عبّاس در زندان متولّد شده‌اند ، و آن‌كس كه ايذاء آل عباس از وى صدور يافت هم از ايشان بود . » شيخ ديگر حرف نگفت و بازگشته به بغداد آمد و آنچه شنيده بود به سمع خليفه رسانيد . بعد از آن سلطان از همدان كوچ كرده منزل‌به‌منزل مىآمد . چون به حلوان رسيد - چنانچه به تفصيل گذشت - آن‌چنان باد و دمه بر سپاه او وزيد كه بالضّروره بازگشت و به عراق عجم رفت . و هم از روضة الصفا معلوم مىشود كه پيش از آنكه سلطان محمّد خوارزمشاه آهنگ بغداد كند ، ناصر لدين اللّه خليفه شخصى از بغداد نزد چنگيز خان به تركستان فرستاد و او را تحريص و ترغيب استيصال خوارزمشاه نمود . و تفصيل اين مجمل آنكه چون آثار وحشت و كدورت ميانهء سلطان محمّد خوارزمشاه و ناصر لدين اللّه خليفهء عباسى به مرتبهء ظهور رسيد ، خوارزمشاه ، سيّد علاء الملك ترمذى را جهت خلافت قرار داده فتاواى علما و ائمّه و قضات حاصل نمود . ناصر خليفه از استماع اين اخبار بىآرام و بىقرار گشته با خواص و اعيان دار الخلافهء بغداد در اين باب مشورت نمود و گفت : « به استظهار كدام ضد و اعانت كدام معاند قوى ، رفع صولت اين خصم با شوكت توان كرد ؟ » چون در آن اوقات صيت صولت و جهانگشايى و آوازهء حشمت و فرمانروايى جهانگير چنگيز خان گوش هوش ساكنان ربع مسكون را فراگرفته بود ، يكى از حضّار مجلس معروض داشت كه « صفراى مزاج خوارزمشاه جز به سكنجبين مهابت چنگيز خان تسكين‌پذير نيست ، و غبار اين فتنه جز به باد تيغ آبدار او فرونمىنشيند . در اين قضيّه بايد كه به محمود يلواج ، كه مدبّر ملك و صاحب‌اختيار الوس اوست ، توسّل جسته آيد . »